استقامت در تبیین: برو به برنامه

2. در برابر فشارها و تهدیدات دشمن:

( فَاصْبِرْ کما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُل ) 1؛

پس همان‌گونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند، صبر کن.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و یاران راستین ایشان در تمام دوران سختی‌های مکه، حتی شعب ابی‌طالب به اندازه سر سوزنی از اصول پایین نیامدند و حاضر نشدند با ابولهب و ابوسفیان و ابوجهل برای لقمه نانی بر سر میز مذاکره بنشینند.

مهم‌ترین ویژگی تبیین گر که کار جهادی و پیامبرگونه انجام می‌دهد، استقامت است. خصوصاً در مقابل معاندان و دشمنان، انسان باید مثل کوه بایستد. بعضی‌ها زود میدان را خالی می‌کنند.

نماینده آیت الله بروجردی رحمه الله علیه برای تبلیغ به روستایی رفتند که فساد در آنجا اعم از شراب‌خواری و بی‌حجابی و... زیاد بود. پس از ورود ایشان به شهر، کم‌کم مردم این کارها را کنار گذاشتند. برخی افراد [خلافکار] که می‌دیدند مردم دیگر به آن‌ها بی‌توجه‌اند [و بازار آنها کساد شده است] شروع به تهمت زدن به این عالِم کردند. گفتند این عالم شراب می‌خورد، اهل عمل منافی عفت است، دروغ می‌گوید و...

ایشان روزی همه مردم را در مسجد جمع کرد و گفت: مردم اگر شنیدید من زنا می‌کنم باور کنید؛ اگر شنیدید شراب می‌خورم باور کنید؛ اگر شنیدید دزدی کردم باور کنید؛ اما مردم یک‌چیز را باور نکنید و آن اینکه من از این روستا رفته‌ام!2

مجاهد تبیین اینگونه استقامت می کند؛ نه اینکه تا یک تهمتی یا اخمی به انسان کنند، انسان دلسرد بشود. اینکه مجاهده نیست. مجاهده این است که اگر ما را از درِ جبهه بیرون انداختند از پنجره داخل شویم.

استقامت در مقابل دشمن بسیار سخت است. وقتی کار برای حضرت موسی علیه السلام سخت شد، به خداوند عرضه داشت:

( قُل رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ) 3؛

خدایا به من شرح صدر عنایت کن (و بر صبر و استقامتم بيفزا).

کسی جز مؤمن اهل مقاومت واقعی نیست. فردی که مؤمن نیست با کوچک‌ترین فشار اصول خود را رها می‌کند.

1. در برابر تمسخر دیگران:

مجاهد تبیین باید در برابر تمسخر دیگران استقامت داشته باشد و به خاطر اسلام و دین در برابر آن تمسخر، صبر می‌کند با اینکه می‌تواند راحت جواب آن‌ها را بدهد.

نقل شده روزی، نامه‌ای به دست خواجه نصیرالدین طوسی، این عالم بزرگ رسید كه با كلمات زشت از او بدگویی شده بود. از جمله این سخن زشت را خطاب به او نوشته بودند: یا كلب. ای سگ پسر سگ. خواجه نصیر، جواب آن نامه را با كمال متانت نوشت. از جمله نوشت: اینكه به من سگ گفته‌ای صحیح نیست؛ زیرا سگ با چهار دست و پا راه می‌رود و ناخن‌های دراز دارد، ولی من قامت راست دارم و روی دو پا راه می‌روم و ناخن‌هایم پهن است؛ ناطق هستم و خنده بر لب دارم؛ پوست بدنم آشكار است، ولی پوست بدن سگ به‌واسطه پشم بدنش پوشیده شده است؛ بنابراین، این نشانه‌ها بیانگر آن است كه من با سگ فرق بسیار دارم.1

ایشان به همین منوال بقیه ناسزاگوئی‌ها را پاسخ داد، بی‌آنکه یك كلمه زشتی به كار برد. این استقامت به خاطر دین است چون گاهی اگر جواب داده شود، دین ضربه می‌خورد و یا آن شخص را –بنا به معرفت یا شناخت ناکافی وی،- از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و اهل بیت علیه السلام زده می‌کند. در بسیاری از موارد، انسان به خاطر خدا استقامت می‌کند و خداوند نیز گشایش را درست می‌کند.

استاد صفایی حائری معروف به عین-صاد2 می‌فرمودند: روزى در خيابان هاشمى تهران می‌رفتم. جوان موتورسواری به همراه سوارى بر ترك، اشاره‌ای كردند كه فهميدم می‌خواهند زير عمامه‌ام بزنند. براى همين به پیاده‌رو رفتم. وقتى به كنارم رسيدند، از كارشان مأيوس شدند. توقف كوتاهى كردند و يكى از آن دو، حرفى گفت كه مفهوم آن مدفوع کردن به عمامه‌ام بود. دستى به عمامه‌ام كشيده و گفتم: خبرى نشد؟

ناگهان ايستادند و موتور را پارک کرده و به طرفم آمدند.

سرها را پايين گرفته و با شرم گفتند: آقا، عفو كنيد. كلام مظلومانه و از سر خيرخواهى چنين اثر می‌گذارد. با آن دو صحبت‌هایی شد... .

يكى از آن‌ها به حوزه آمده و طلبه شد و دیگری به جبهه رفت و میان‌بر زد.3

ایشان می‌توانست جواب آن‌ها را بدهد و بگوید دلم خنک شد؛ اما بنا نیست در دین، دل ما خنک شود؛ ما قرار است برای این جبهه نیروسازی کنیم. ما باید برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سرباز بسازیم. امام حسین علیه السلام روز عاشورا می‌توانست به خیلی‌ها جواب دهد، اما هیچ نفرمود.

گویند که روزی شخصی در مدائن به سلمان فارسی که حاکم آنجا بود گفت: ای سلمان، ریش تو باارزش‌تر است یا موی دُم سگ من؟ سلمان اندکی تأمل کرد و فرمود: اگر ریش من از پل صراط رد شد، ریش من؛ وگرنه موی دم سگ تو.

منبع

1. داستان دوستان، محمد محمدي اشتهاردي، ص 558 ؛ به نقل از سفینه البحار، ج 1، ص 422.

2. در هنگام ویرایش این متن یکی از نخبه های حوزه، «حجت الاسلام علی شاملو رحمه الله علیه » که نظام فکری اش را مدیون استاد صفایی حائری رحمه الله علیه بود، و تمام زندگی اش را وقف گسترش فرهنگ کتابخوانی کرده بود، مانند خود استاد»، در تصادف از دنیا رفت، ان شاء الله خداوند به همسر و فرزندان و دیگر بازماندگانش صبری زینبی عنایت و فرزندانش را سرداران سپاه حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهد

3. مشهور در آسمان، عزیز حیدری، ص 57.

Begin WebGozar.com Counter code End WebGozar.com Counter code