یکی دیگر از کارهای دشمن این است که شبههپراکنی کند؛ مثلاً امروزه در فضای مجازی، چندهزار شبهه وجود دارد و هر روز بر تعداد شبهات اضافه میشود. هر اتفاقی که در جمهوری اسلامی میافتد، چه خوب و چه بد، دهها شبهه بهدنبال آن درست میشود که مقابله با آن جهاد همه جانبه ی تبیین نیاز دارد.
افراد فاسد هر جا که بتوانند، از مقدسات سوءاستفاده میکنند. اگر موقعیت بطلبد، قرآن سر نیزه میکنند. اگر لازم باشد، شعار خط امام سرمیدهند. آنجایی که لازم است یقه ببندند و ریش بگذارند، این کار را میکنند؛ اما اگر حکومت عوض شود، کروات میزنند و ریششان را میتراشند و... . اینها استفادۀ ابزاری از دین است.
معروف است که اموال یکی از بازیگران زن قبل از انقلاب را توقیف کردند. یکی از افراد به او گفت: «راضی هستی داخل خانهات نماز بخوانیم؟» زن نگاهی کرد و گفت: «جوان، اگر از قبل انقلاب نماز میخواندی، من راضیام؛ ولی اگر بهخاطر عوضشدن حکومت و گرفتن پست نماز میخوانی، راضی نیستم!»
ریاکاری فاتحۀ دین را میخواند. میبینی فرد ذرهای به اسلام و انقلاب اعتقاد ندارد، اهل اختلاس و حقوق نجومی است؛ اما چفیه میاندازد و دربارۀ شهدا صحبت میکند.
دشمن مردم را طوری مأیوس میکند که از اصلاح کشور دست بکشند و بهدنبال راهی باشند که از ایران بروند. به همین دلیل است که مقام معظم رهبری نزدیک به هفتاد بار در سخنرانیهایشان این آیه را خواندهاند:
( وَ لَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ )
(خداوند به آنانی که دینش را کمک کنند، یاری میکند.)
که بسیار امیدوار کننده است
منبع
1. حج، ۴۰.
دشمنان اسلام با ایجاد شبکههای ماهوارهای و انواع دیگر شبکههای هرزهنگاری هزینههای کلانی میکند که بتواند جوانان را به بیبندوباری و فساد بکشاند.
سومین ویژگی دشمن، پیمانشکنی است. از همان ابتدای خلقت، ابلیس آدم و حوا علیه السلام را فریب داد و گفت که اگر از میوۀ آن درخت بخورند، جاودان میشوند و بعد سوگند یاد کرد که من خیرخواه شما هستم؛ اما ایشان بعد از راندهشدن از بهشت فهمیدند که سخنان شیطان، دروغی بیش نبوده است. شیاطین عالم همیشه اینگونه پیمان شکستهاند. ماجرای نیرنگ شیطانی عمروعاص در جنگ صفین نیز، گواه این مدعاست:
صبح دوازدهم یا سیزدهم صفر سال ۳۸ هجری لشكر امیرالمؤمنین علیه السلام مهیای جنگ شدند. اما عمروعاص حیله کرد و دستور داد تا قرآنها را بر نیزه كنند. در صفوف جلو لشكر كفر، ورقهایی از قرآن بر نیزه زدند و در صفوف بعدی، هركس هرچه داشت، بر سر نیزه كرد! آنان فریاد میزدند: «لا حكم الا لله». منافقانی مانند اشعثبنقیس، با تضعیف روحیۀ لشكر حضرت، آنان را به اختیار حَكمین ترغیب كردند. هرچه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند كه این نیرنگ است و من كلامالله ناطق هستم، نتیجه نداد. سرانجام قرار شد هر لشكر حَكمی از جانب خود معین كند تا هر دو طرف رأی آنها را بپذیرند.
معاویه عمروعاص را معرفی كرد و امیرالمؤمنین فرمودند: «اگر ناچار هستیم، عبداللهبنعباس؛ و الا مالكاشتر نخعی حَكَم باشد.»
اشعث و جماعت قرّاء و حافظین كه بعدها جزو خوارج شدند، به هیچكدام از این دو راضی نشدند و گفتند: «فقط عبداللهبنقیس!» یعنی ابوموسی اشعری. نفاق منافقین نتیجه داد و ابوموسی و عمروعاص در «دومة الجندل» كه قلعهای است بین مدینه و شام جمع شدند و با توجه به عداوتی كه هر دو به اهلبیت علیهم السلام بهخصوص امیرالمؤمنین داشتند، با مكر و حیلۀ عمروعاص، حضرت را بهظاهر عزل كردند.
بدین ترتیب فردای آن روز، ابوموسی به عمروعاص در بین جمعیت گفت: «تو بایست و معاویه را از امارت خلع كن تا من هم علیبنابیطالب را خلع کنم.» عمروعاص گفت: «من هرگز بر تو كه عامل ابوبكر و عمر بودهای و در ایمان و هجرت بر من تقدم داشتهای، سبقت نمیگیرم!» ابنعباس گفت: «ابوموسی! پسر نابغه تو را فریب ندهد!» ولی او به گفتۀ ابنعباس گوش نداد و ایستاد و انگشتر از دست بیرون كرد و گفت: «من علی و معاویه را از خلافت عزل کردم.» سپس ساكت شد.
عمروعاص ملعون ایستاد و گفت: «مردم شنیدید كه ابوموسی، علی را از خلافت عزل كرد. من هم او را از خلافت عزل کرده و آن را برای معاویهبنابیسفیان ثابت میکنم كه سزاوارتر است و من بهعنوان منصوبكردن معاویه، انگشتر به دست میكنم.»1
اعتماد به دشمن، حماقتی است که از اول انقلاب تا امروز نیز ضربات سهمگینی بر پیکر انقلاب وارد کرده است.
منبع
1. عبدالحسین نیشابوری، _تقویم شیعه_، ص۴۲و۴۳.
دومین راه تشخیص دشمن این است که همیشه از شعارهای عوامپسند استفاده میکند. دشمن هیچگاه بهطور مستقیم وارد عمل نمیشود؛ از جنگ جمل که پیراهن عثمان را بر نیزه زدند تا جنگ صفین که قرآن بر سر نیزه کردند و بعد شعار دادند: «لاَ حُکْمَ إِلاَّ لِلَّهِ» (حکم مخصوص خداست.) حضرت علی علیه السلام در جواب این شعار فرمودند:
«كَلِمَةُ حَقٍّ یرَادُ بِهَا بَاطِلٌ»1
(سخن حقى است که معنى باطلى از آن اراده شده است.)
امروز هم آمریکا شعارهای عوامپسند حمایت از حقوق بشر سر میدهد؛ اما بمباتم میسازد. ادعای دفاع از حقوق زن دارد؛ درحالیکه ماهیت زن را تغییر داده است. بزرگترین ظلم به زن در همین قرن اخیر و بهاسم دفاع از حقوق زن انجام میشود. حدود ۶۶درصد کارگران دنیا زن هستند و ۵۰درصد محصولات غذا را زنان تولید میکنند؛ اما از ثروت دنیا فقط ۱۰درصد سهم میبرند. آیا این دفاع از حقوق زن است؟! شعار برابری زن و مرد را فقط برای زمان کار فریاد میزنند؛ ولی در حقوق رعایت نمیکنند. سرمایهداران بزرگ عالم در پشت شعارهای عوامپسندانهشان، زن را موجودی مطیع و ارزانقیمت میدانند؛ ولی اسلام اصلاً این طرز تفکر را قبول ندارد و برای زن ارزش و جایگاه والایی قائل است.
منبع
1. _نهج البلاغه_، حکمت ۱۹۸.
اولین راه تشخیص دشمن این است که به اختلاف، تفرقه و دشمنی دعوت میکند:
( الشَّیطَانُ أَنْ یوقِعَ بَینَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَ الْبَغْضَاءَ ) 1
(شیطان قصد دارد در میان شما عداوت و دشمنی برانگیزد.)
هر جا صدای تفرقهای بلند شود، باید بدانید که دشمن در آنجا کاری انجام داده است. انبیای الهی و ائمۀ بزرگوار علیهم السلام به وحدت دعوت میکردند؛ اما شیاطین عالم و دشمنان دائم به تفرقه دعوت میکنند.
خداوند در قرآن میفرماید:
( إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِیعًا ) 2
(فرعون در سرزمین مصر برتریجویی کرد و بین مردم تفرقه انداخت.)
کار فرعون این بود که بین مردم تفرقه میانداخت و حکومت میکرد. در دورانهای مختلف، سلاطین نیز همین کار را انجام میدادند. سلاطین قاجار و سلاطین پهلوی، کسانی بودند که بین مردم تفرقه میانداختند تا بتوانند حکومت کنند. یکی از کارهای دشمن همیشه این بوده است که از کوچکترین مسائل تا حکومتداری تفرقهاندازی کند. امروز هم دشمن سعی دارد که در بین امت اسلام تفرقه بیندازد. اگر شیعه و سنی امت واحد باشند، دیگر دشمنان نمیتوانند در مقابل اسلام بایستند؛ به همین دلیل یکی از شگردهای دشمن این است که بین شیعه و سنی، عرب و عجم، کرد و لر و... تفرقه و دعوا بیندازد. در اوایل انقلاب نیز هر قومی از گوشهای ندا داد که میخواهد خودمختار شود. امام خمینی رحمه الله علیه با بصیرتی خاص جلو این تفرقهها را گرفت.
زمان شاه قاجار بود، حکومت عثمانی، بزرگترین حکومت اسـلامی در جهان بهشـمار میآمد، که پایتخت این حکومت، استانبول ترکیه بود. در کنار سفارت حکومت عثمانی در تهران، مسجد کوچکی وجود داشت. امامجماعت آن مسجد یا یکی از نمازخوانهای آن مسجد میگفت که روضهخوانی را دیدم، هر روز صـبح به مسجد میآید و روضه میخواند و در پایان، خلیفۀ اول و دوم را لعنت میدهد و روضهاش را تمام میکند. روزی به او گفتم: «تو چه داعی داری که هر روز همین روضه را بخوانی و همـان ناسـزاگویی را تکرار کنی؟! [بـا توجه به اینکه افراد سفارت و تبعۀ آن سفارت، به آن مسجد برای نماز میآمدند.] مگر روضه دیگری نمیدانی؟!» او در پاسخ گفت: «روضۀ دیگر میدانم، ولی من یک نفر بانی دارم روزی پنج تومان [به پول آن زمان] به من میدهد و میگوید همین روضه را با این کیفیت بخوان.»
من پیگیری کردم. دیدم بانی یک کاسب است و مغازه دارد. جریان را به او گفتم. او گفت: «شخصـی روزی ده تومان به من میدهـد، تا در آن مسـجد چنین روضهای خوانـده شود، پنـج تومان آن را به آن روضهخوان میدهم، و پانزده تومان آن را خودم برمیدارم.» بـاز من جریان را پیگیری کردم. سـرانجام معلوم شـد که از طرف سـفارت انگلسـتان روزی ۲۵ تومان برای این روضـهخـوانی مخصـوص [برای ایجـاد اختلاف بین شـیعه و سـنی و سـپس ایران و حکـومت عثمـانی] داده میشود، که پس از طی مراحل و دستبهدستشدن، پنج تومان برای آن روضهخوان بیچاره میماند.3
حضرت علی علیه السلام خود منادی وحدت بودند:
در جریان شورای ششنفره، ابنعباس به حضرت علی علیه السلام عرض کرد: «در این شورا شرکت نکنید. شورایی که خلیفۀ دوم تشکیل داده، از اصل باطل است. مشخص است که شما رأی نمیآورید.» حضرت علی علیه السلام حرف ابنعباس را تأیید کردند، اما فرمودند: «من دوست ندارم در اسلام اختلاف بهوجود بیاید.»
منبع
1. مائده، ۹۱.
2. قصص، ۴.
3. غلامرضا نیشابوری، _داستان__ها و حکایت__های مسجد_، ص۹۴.