پدر شهید رضا باقری، دربارۀ روحیۀ ایثار فرزندش میگوید:
زمانی که آموزش رانندگی قبول شد، اوایل پیروزی انقلاب اسلامی بود. روزی گفت یک ماشین پیکان سواری هست که اگر توانایی خرید آن را داشتم، میخریدم و با آن ماشین هم کار میکردم هم پدر و مادر در مواقع نیاز از آن استفاده میکردند. مادر و خواهرش برای اینکه بتواند ماشین را بخرد، مقداری طلا داشتند، فروختند و من هم مبلغی تهیه کردم و به او دادم که خودروی مدّنظرش را خریداری کند؛ اما مدتی گذشت، خبری از ماشین نبود. از او پرسیدم: «چرا ماشین را نخریدی؟» پاسخ داد: «پدرجان، انگار قسمت نبود که ماشین را بخرم. همین که اقدام کردم برای خرید ماشین، با خانوادهای مواجه شدم که صاحبخانه اسباب و اثاثیۀ آنها را بیرون ریخته بود. آن پول را به آن خانواده دادم».
با اینکه تا حال دروغی از او نشنیده بودم، رفتم و خانواده را پیدا کردم و بررسی کردم. درست بود. کرایۀ گذشتۀ آن خانواده را پرداخت کرده بود و آنها به خانۀ اجارهای خود برگشته بودند. صبح روز بعد، رضا به من گفت: «من دیشب خواب عجیبی دیدم. در عالم خواب، سید عبدالله مقدم پناه را دیدم که مبلغی وجه نقد به من داده و گفت که این پول را حضرت سیدالشهدا علیه السلام برای تو هدیه فرستاده است».
روز دیگری در هوای سرد زمستان، با یک پیراهن به خانه آمد. تعجب کردم، چون رضا بهتازگی لباس زمستانی خریده بود و حالا در هوای سرد بدون لباس میآمد. از او پرسیدم که لباست چه شده است؟ گفت: «در چهارراه گلوبندک، به کسی برخوردم که لباس مناسب نداشت و از سرمای هوا به خود میلرزید. من تصمیم گرفتم که لباسم را به او هدیه بدهم».1
منبع
1. نوید شاهد، پایگاه جامع فرهنگ ایثار و شهادت استان البرز،کد خبر: ۴۱۴۱۵۹.