یکی از دوستان شهید رضا شکری‌پور تعریف می‌کند:

چند سهمیۀ حج داده بودند به سپاه. یکی از آن‌ها مال او بود. به او گفتم: «رضا، خوش به حالت! من توی خواب هم نمی‌بینم برم مکه». رضا آمد و گفت: «تو بقیع یادم می‌کنی؟» گفتم: «خاک عالم. بقیع؟! من؟» گفت: «آره دیگه!» گفتم: «چطوری؟» گفت: «خیلی ساده».

رفته بود به‌جای اسم خودش، اسم مرا نوشته بود. از آن روز به بعد بچه‌ها به او می‌گفتند: «حاج رضا».1

منبع

1. ققنوس و آتش، حسن سجادی‌پور، ص 28.

Begin WebGozar.com Counter code End WebGozar.com Counter code