سلام علیکم. بسم الله الرحمن الرحیم. امام باقر علیه السلام در روایتی به یکی از اصحاب خودشان به نام جابر می فرمایند: یا جابر! أیَکتَفی مَن انتَحَل التشیُّع أن یقول بِحبِّنا أهلَ البیت. ، آیاهمین که کسی بگوید ما را دوست می دارد، کافی است؟ نکته ای که نباید غفلت نشود این است که اگر انسان بخواهد اهل نجات باشد باید محبت اهل داشته باشد اما سوال این است که صرف داشتن محبت برای نجات کفایت می کند؟ حضرت باقرعلیه السلام در جواب این سوال به صفاتی برای شیعیان اشاره فرمودند که به برخی از آنها در این فرصت اشاره می شود:
مورد اول: فَوَ الله ما شیعتُنا الّا مَن اتَّقَی اللهَ و أطاعَه. شیعه آن کسی است که خدای متعال را اطاعت کند و تقوای الهی را بجا بیاورد. بنابر این شیعه علاوه بر قبول امامت اهل بیت باید اهل تقوا باشد. معنای تقوا این است که انسان رفتار و گفتارش حتی پندارش از طریق حق و صراط مستقیم خارج نشود و از آن مراقبت کند. مثل فردی که در جاده باریکی حرکت می کند و مراقب است که از جاده هیچ انحرافی نداشته و اگر انحراف جزئی داشته به سرعت اصلاح می کند و به مسیر اصلی بر می گردد.
مورد دوم: و ما کانوا یُعرَفون یا جابر! الّا بالتواضع.شیعیان به تواضع شناخته می شود.یعنی خود را برتر از دیگر مومنان قرار ندهد.
مورد سوم: و کانوا اُمَناءَ عشائِرهم فی الاشیاء. خصوصیتِ دیگرشان این بود که در بین خانواده و اطرفیان خودشان مورد اعتماد و امین باشد ائمه«علیهم السلام» خواستند دوستان و پیروان خودشان را اینطور تربیت کنند تا مکتب اهل بیت یعنی مکتب معارف عالیه و تربیتی، رایج شود.
در پایان نکته ای مهم را درباره آداب زیارت یادآوری میکنم که لازم است زائران محترم توجه بیشتر نمایند ما در حرم مطهر در محضر ولی خدا هستیم که بر اساس روایات، امام علیه السلام سخن ما را میشنوند و سلام ما را پاسخ میدهند. حضور در پیشگاه امام علیه السلام اقتضاء میکند که از بلند کردن صدا در حرم مطهر و اطراف ضریح مطهر پرهیز شود حتی صلوات هم آهسته فرستاده شود تا ضمن حفظ احترام مقام امام علیه السلام و رعایت ادب حضور مزاحمتی برای حضور قلب زائران ایجاد نشود.
خداوند متعال برف و باران رحمتش را نازل بفرماید به برکت صلواتی بر محمد و ال محمد
متن اصلی:
: الشرط السابع: ان لایکون ممّن اتّخذ السفر عملاً و شغلاً کالمکاری جلسه 203، 1395/11/12 حدیث: عن جابرِ بن یزیدِ الجعفی قال: قال ابوجعفرٍ محمدُ بنُ علیٍّ الباقر«علیهماالسلام»: یا جابر! جابر، اهل سرّ و نزدیک به امام«علیه السلام» مرد بزرگ و بزرگواری بوده است. حضرت فرمودند: یا جابر! أیَکتَفی مَن انتَحَل التشیُّع أن یقول بِحبِّنا (یا یُحِبُّنا) أهلَ البیت. آن کسی که منتحِل به تشیّع است یعنی این نِحله را، این عقیده را پذیرفته و گردن نهاده است و خودش را شیعه می داند، آیا اکتفاء می کند به اینکه بگوید ما را دوست می دارد؟ همین، کافی است؟ البته محبّتِ اهل بیت شرطِ لازمِ نجات است، اما شرطِ کافی هم هست؟ فرمودند: فَوَ الله- ببینید، این تعبیرات، چه تعبیرات مهمی است- فَوَ الله ما شیعتُنا الّا مَن اتَّقَی اللهَ و أطاعَه. شیعه آن کسی است که اطاعت کند خدای متعال را، تقوای الهی را بجا بیاورد. شرطش، تقواست. یعنی علاوه بر اینکه ما را به امامت قبول دارد و منتحِل به این نِحله است، علوی و امامی است؛ علاوۀ بر این، باید تقوای الهی را داشته باشد تا شیعۀ ما محسوب بشود، تا پیرو ما محسوب بشود. ما بارها عرض کردیم تقوا به معنای این است که انسان مراقبت کند رفتار خود، گفتار خود، حتی پندار خود را که از طریق حق و صراط مستقیم خارج نشود. این، معنای تقواست. جادۀ باریکی است، انسان دارد حرکت می کند، وقتی مراقب بود، به چپ و راست نمی افتد، آن، قهری است. بله. بعضی مراقب هم هستند، اما گاهی اوقات لغزش هست، جاده لغزنده است، اشکالاتی وجود دارد. بله، این پیش می آید اما عمده، همان مراقبت است. یعنی باید مراقب باشید رفتار خودتان را، گفتار خودتان را، حتی پندار خودتان را که از صراط حق و طریق مستقیم خارج نشوید! این، اوّل. بعد فرمود: و ما کانوا یُعرَفون یا جابر! الّا بالتواضع؛ شیعیان ما اینطور بودند، شناخته نمی شدند مگر به تواضع و بعضی صفات دیگری که خواهیم خواند. یعنی در جامعۀ اسلامی وقتی نگاه می کردند، می دیدند کسی که رفتارش اینگونه است، می گفتند: این، شیعۀ امیرالمؤمنین است، شیعۀ آلِ نبی است. مردم می فهمیدند. فرض بفرمایید در دهۀ شصت مثلاً، انسان می دید یک جوانی به نامحرم نگاه نمی کند، دروغ نمی کند، تقلّب نمی کند، حرص مال نمی زند، می گفت: این، بسیجی است. می فهمید که این، بسیجی است. طبیعتِ این جریان، این چیزهاست: یکی اش، تواضع؛ خود را برتر از دیگران قرار ندادن. تواضع یعنی: وضیع شدن، خود را پائین دست و فرودست دانستن، البته در مقابل مؤمنین، در مقابل کفّار: أعزّةً علی الکافرین. آنجا، گردنِ افراشته. امیرالمؤمنین در جنگ خندق وقتی به طرف عمرو بن عبدود می رفت، با یک تبختری در میدان حرکت می کرد! پیغمبر اکرم«صلی الله علیه وآله» یک نگاهی به قد و بالای امیرالمؤمنین کرد، فرمود: این، راه رفتنی است که خداوند آن را مبغوض می دارد، مگر در یک چنین جایی. یعنی در مقابل عمرو بن عبدود که قرار گرفتی، گردنت را بالا بگیر! آنجا تواضع نکن! آنجا خودت را کوچک نکن! در مقابل آمریکا، در مقابل مستکبرین وقتی قرار می گیری، در مقابل این سیاستمدارهای زیاده خواهِ متکبرِ خودبرتربینِ غربی وقتی قرار می گیری، خودت را محکم نگه دار! سرت را بالا بگیر! حرف بزن! اما در مقابل مؤمنین، تواضع کن! و التّخشّع، خشوع در مقابل پروردگار. خشوع در نماز، خشوع در عبادت، خشوع در دعا، در همۀ آن حالاتی که انسان خود را در مقابل پروردگار احساس می کند، حالتِ خشوع در مقابل الهی داشته باشد. و کثرةِ ذکرِ الله و الصوم والصلاه و التّعهّد للجیران، همسایه ها را مراقبت بکند، مِن الفقراء و اهلِ المَسکَنه و الغارِمین و الأیتام. شیعه را به این چیزها می شناختند. بعد: و صدقِ الحدیث، می دیدند اینها راستگو هستند، از دروغ پرهیز می کنند. و تِلاوةِ القرآن. تلاوت قرآن خیلی آثار و برکات عجیبی دارد، یعنی حتماً هر روز یک مقداری قرآن خوانده بشود. حالا ما به جوانهای معمولی و برادران و خواهرانی که غیر از سِلک روحانیون و علمای دین هستند،به اینها می گوییم هر چه می توانید؛ روزی نصف صفحه، رُبع صفحه، هر چه ممکن است قرآن بخوانید و ترک نکنید! اما به شما می گوییم هر روز اگر می توانید، یک جزء بخوانید! نمی توانید، نصف جزء بخوانید! نمی توانید، یک حزب بخوانید! با تدبّر، قرآن را بخوانید. و کفِّ الالسُنِ علی الناس الّا مِن خیرٍ، زبان زدن به مردم، بدگوئیِ این و آن، اینها چیزهایی است که بر خلاف مشی شیعه است.
و کانوا اُمَناءَ عشائِرهم فی الاشیاء، خصوصیتِ دیگرشان این بود که در بین عشیرۀ خودشان یعنی قوم و قبیله و دور و بریها، آنهایی که با او مربوط بودند، امین محسوب می شدند. ائمه«علیهم السلام» خواستند دوستان و پیروان خودشان را اینطور تربیت کنند نه بخاطر اینکه اینها یک امتیازی بر دیگران داشته باشند، نه، برای اینکه شایع بشود، رایج بشود. مکتبِ اهل بیت این است، مکتب اهل بیت، مکتب تربیتی است، مکتبِ تخلّق به اخلاق الله است، مکتب معارف عالیه است. امالی، صفحۀ 725