#### كوكتل مولوتوف
در پادگان سرباز بودم. روزی مهدی باکری به من گفت: «امشب بیا با تو کار دارم. باید کمی بنزین تهیه کنیم و با آن کوکتل مولوتوف درست کنیم». نفهمیدم آنها را برای چه میخواهد. مدتی گذشت خبر رسید که تمام مشروبفروشیهای شهر یکی پس از دیگری آتش میگیرد. آنجا بود که فهمیدم مهدی باکری چه کار میخواست بکند.1
این حركت نشان از غیرت دینی فوقالعادۀ این شهید بزرگوار دارد. در دورانی كه قانون شاهنشاهی فساد را ترویج میكرد، میبایست این عزیزان، آتشبهاختیار جلو میرفتند.
منبع
1. _یادگاران،_ ج3 (کتاب مهدی باکری)، طه فروتن، ص3.
#### پزشک یهودی
سلیمان برجیس پزشکی یهودى بود كه بعدها بهایى شد. او در کاشان علاوهبر کار طبابت، داروخانه هم داشت و به مسلمانانى كه ضد بهائیت بودند، داروى اشتباهى میداد و آنان را مىكشت. بهوسیلهٔ این شخص، حدود صدنفر از مسلمانان در آن زمان كشته شده بودند. حقیقت كمكم به گوش عدهاى از مسلمانان باغیرت و متعهد كاشان رسید و چون چارهاى نداشتند و ازطرف دولت هم ناامید بودند، تصمیم به قتل او گرفتند. آنها پى فرصت مىگشتند تا تصمیم خود را عملى کنند. هشت نفر همپیمان شدند تا این كار را انجام دهند و سلیمان برجیس را به سزاى اعمالش برسانند. بالاخره موفق شدند و به بهانۀ طبابت، وی را به منزلی کشانده و او را به قتل رساندند. و سپس خودشان را در اختیار مأموران انتظامى قرار دادند. به مجرد دستگیرى آنها و اطلاع مردم، بازار كاشان بسته شد و مردم از علماى شهر تقاضاى آزادى آنها را کردند. شهربانى كاشان براى رهایى از دست مردم آن هشت نفر را به تهران منتقل کرد.
آیتالله بروجردى و چند تن از علمای دیگر، اقداماتى را براى آزادى آنها انجام دادند. بهاییها وكیلى به نام دكتر عبدالله رازى داشتند. وى به دفاع از دكتر برجیس مىپرداخت. چند روز جریان محاكمه طول كشید. روزى كه بنا بود دادگاه رأى خود را صادر کند، ناگهان سه نفر از گروه فدائیان اسلام وارد دادگاه شدند. شهید نواب صفوی به متهمان گفت: «مطمئن باشید تا برادران شما زنده هستند، این دادگاه هیچ غلطى نمىتواند بكند». باحضور نواب صفوی، جلسهٔ دادگاه به هم ریخت و زدوخورد بین مأموران و هوادان نواب درگرفت. جستوجوی مأموران برای دستگیری نواب تا بازار ادامه یافت؛ اما موفق به دستگیری وی نشدند. بالاخره در تاریخ 21 شهریور 1329، دادگاه با شنیدن دفاعیات وکلای طرفین، رأی به تبرئهٔ این مسلمانان باغیرت و متعهد داد.1
شهید نواب صفوی و یارانش غیرت دینی بسیار عجیبی داشتند. بهعنوان مثال، شهید نواب صفوی پول جمع کرد و اسلحهای خرید تا با آن کسروی، همان شخصی که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و اهلبیت علیهم السلام توهین کرده بود را بکشد تا دیگر کسی نتواند به این راحتی به مقدسات اهانت کند. این نمونهٔ غیرت دینی است.
منبع
1. _غیرتمندى و آسیبها_، محمود اکبری، ص121 .
#### غیرت امامخمینی رحمه الله علیه به معصومین علیهم السلام
علاقۀ امامخمینی رحمه الله علیه به اهلبیت علیهم السلام وصفناشدنی بود. عشق ایشان به خاندان رسالت، زبان زد خاص و عام بود. همۀ نزدیکان امام، این را از ویژگیهایشان بهشمار آوردهاند.
او که در سهمگینترین مصائب و بلایا، ازجمله مرگ فرزند جوان و دانشمندش، مثل کوه استوار بود و حتی اشکی بر گونههای مبارکش جاری نشد؛ ولی در عزای سالار شهیدان و ذکر مصیبت اهلبیت علیهم السلام شدیداً گریه میکرد.
با اینکه مردم دنیا بر گریۀ امام تفسیرهای مختلفی داشتند و تبلیغات سوء انجام میدادند؛ اما امام باکی نداشت که حتی تصویرش درحالیکه غمگین است و گریه و نالۀ جانسوز برای ابیعبدالله علیه السلام دارد، در معرض دید همگان قرار بگیرد. به همین مقدار در دفاع از پیامبر صلی الله علیه و اله و اهلبیت علیهم السلام حساس بود. هیچ گاه به کسی اجازه نمیداد که به پیامبر و خاندان ایشان کوچکترین اهانتی کنند.
حساسیت امام رحمه الله علیه در زمانۀ کنونی در دفاع از مقام شامخ ائمه علیهم السلام محتاج بیان نیست. موضعگیری ایشان در برابر مسئلۀ سلمان رشدی، بر همگان روشن است. امام راحل رحمه الله علیه در جریان سلمان رشدی تا مرز رودرویی با استکبار غرب پیش رفت و در ضمن فتوای تاریخی خود، از همۀ مسلمانان غیور دعوت به قیام علیه این توطئه استکباری کرد:
بهاطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان میرسانم که مؤلف کتاب آیات شیطانی که علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم و نشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام میباشند. از مسلمانان غیور میخواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرات نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هرکس در این راه کشته شود، شهید است.1
پس از صدور فرمان قتل سلمان رشدى، مسئولان سیاست خارجى كشور، خدمت حضرت امام رحمه الله علیه رسیدند عرض كردند: «آقا این فتواى شما با قوانین دیپلماسى و موازین بینالمللى سازگار نیست». امام فرمودند: «به دَرَک. آبروى رسولالله صلی الله علیه و اله رفت، هرچه مىخواهد به هم بخورد. اى كاش خودم جوان بودم، مىرفتم او را مىكشتم!»2
منبع
1. صحیفهٔ نور، ج۲۱، ص۸۶.
2. خاطرات حجتالاسلام قرائتى، ج2، ص101
##### ماجرای کتاب کشف الاسرار
مرحوم حاجسیداحمد خمینی، از قول پدر بزرگوارشان امامخمینی رحمه الله علیه درباره تدوین کتاب _کشف الاسرار_ میگویند: «در حال رفتن به مدرسۀ فیضیه بودم که مشاهده کردم عدهای دارند راجعبه کتاب اسرار هزارساله بحث میکنند. ناگهان به ذهنم آمد ما داریم درس اخلاق میگوییم و حال آنکه این بحثها در حوزهها، نفوذ کرده است».
امام، از همانجا تصمیم میگیرند که به مدرسۀ فیضیه برگردند و از آن زمان دیگر به درس نرفتند. در طول مدتی حدود یک ماه الی چهل روز، همۀ کارهای خود را کنار گذاشتند و کتاب _کشف الاسرار_ را در پاسخ به کتاب اسرار هزارسالۀ حکمی زاده نوشتند. این کتاب در سال 1332 نوشته شد. امام فرمودند که نام ایشان در پشت کتاب نوشته نشود؛ بلکه بهعنوان پاسخ حوزۀ علمیه این کتاب منتشر شود. تا مدت زیادی کسی نمیدانست نویسندۀ این کتاب کیست؟1
حاج احمد آقا میگویند خدمت امام عرض کردم در این کتاب عصبانى هستید؟ فرمودند: «در آن موقع نبودى که چه توهینهایی به اسلام میشد!2
غیرت علوی حضرت امام رحمه الله علیه باعث شد كه بعد از آن کسی نتواند اینگونه به پیامبر صلی الله علیه و اله و ائمۀ اطهار علیهم السلام توهین کند.
در جلسهای امام رحمه الله علیه همراه با عدهای از روحانیت و طلاب حضور داشتند. امام نزدیک سماور نشسته بود. شخصی سخنی را بر زبان راند که مشعر به توهین به مقام ائمه علیهم السلام بود. امام چنان برآشفت که سماور را برداشت و بهطرف گوینده پرتاب کرد.3
البته این غیرت مثالزدنی حضرت امامخمینی رحمه الله علیه بهواسطۀ شجاعت بالای ایشان به دست آمده بود؛ همانطورکه امامعلی علیه السلام میفرمایند: «ثَمَرَةُ الشَّجَاعَةِ الْغَیرَةُ» 4
(غیرت، ثمره و حاصل شجاعت و قهرمانی است).
منبع
1. _فصلنامهٔ حضور_، مؤسسهٔ تنظیم و نشر آثار امامخمینی رحمه الله علیه ، ج۱، ص۱۲.
2. _پابهپای آفتاب_، امیررضا ستوده، ج۱، ص۶۰.
3. سرگذشتهای ویژه از امامخمینی رحمه الله علیه ، مصطفی وجدانی، ج2، ص۵۶.
4. عبد الواحد تمیمى آمدی، _تصنیف غرر الحكم و درر الكلم_، ص2۶0.
#### غیرت دینی در پاسخ به اعلیحضرت
در دوران کشف حجاب، در تهران، مدارس را مختلط کرده بودند و زنان و دختران را مجبور میکردند کشف حجاب کنند. روحانیون را نیز مجبور میکردند که در این چنین مجالسی شرکت کنند؛ خصوصاً با همسرانشان. حضرت امام رحمه الله علیه تعریف میکردند که یکیشان رفته بود پیش مرحوم آقای کاشانی گفته بود که «فرمودند» شما باید در آن مجلسی که چیز است، شرکت کنید. ایشان فرموده بودند «فلان خوردند». او گفته بود که آن بالایی ها گفتند. گفته بودند من هم همان بالاییها را میگویم.1
قدرت شیعه در قرن حاضر، مدیون مجاهدتها، شجاعت و غیرت دینی مراجع و علماست که با این ابهت و قدرت به دست ما رسیده است. آنان هر كجا كه احساس كردند نقشهای برای تضعیف شیعه كشیده شده است، با تلاش طاقتفرسا، آن را خنثی میكردند.
منبع
1. سخنرانی حضرت امامخمینی رحمه الله علیه در جمع واعظان و خطیبان مذهبی، ۲۹اسفند۱۳۶۷.
#### سه عالم در مقام دفاع از حریم شیعه
جرجیزیدان، نویسنده و مورخ مشهور، بدون غرض یا با غرض، در كتاب مشهور خود، _تاریخ آداب اللغه العربیه_، دربارۀ شیعه سخنى بدین مضمون گفته است: «شیعه، طایفهاى بود كوچک و آثار قابلاعتنائى نداشت و اكنون شیعهاى در دنیا وجود ندارد». این شد كه آقابزرگ تهرانی و دو همردیف و دوست علمیاش، سیدحسن صدر و شیخمحمدحسین كاشفالغطاء، همپیمان شدند تا هر یک در باب معرفى شیعه و فرهنگ غنى تشیع كارى را برعهده گیرند و سخن این نویسندۀ جاهل را به دهان او باز پس بكوبند.
قرار شد علامه سیدحسن صدر دربارۀ حركت علمى شیعه و نشاندادن سهم آنان در تأسیس و تكمیل علوم اسلامى تحقیق كند. ثمرۀ كار او، كتاب _«تاسیس الشیعه لفنون الاسلام»_ شد. این كتاب به سال 1370 ه ق در 445 صفحه چاپ شد. شیخ آقابزرگ در چاپ آن نیز دخالت داشت؛ اما علامه شیخمحمدحسین كاشفالغطاء قرار شد كتاب تاریخ آداب اللغه العربیه جرجىزیدان را نقد كند و اشتباهات وى را بازگوید و این كار را كرد و نقدى جامع و علمى بر هر چهار جلد آن كتاب نوشت و مطالب مشتبه را به اصول اصلى آنها باز گردانید و مؤلف را به اشتباهات و خطایش حتى خطابههاى املایى متوجه كرد؛ البته پس از آن، به دستور این آیۀ قرآن َ ( لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ... ) 1 كوشش مؤلف را در تألیف آن كتاب ستود. اما شیخآقابزرگ از میان این سه یار علمى متعهد شد، فهرستى براى تألیفات شیعه بنویسد و كتاب _«الذریعه الی تصانیف الشیعه»_ را فراهم آورد. مجموعهٔ ۲۵جلدی _الذریعة_ که بهصورت الفبایی تدوین شده است، شامل بیش از ۱۱هزار صفحه است و در آن بیش از ۵۳ هزار کتاب تألیفی و ترجمه از علمای شیعه در موضوعهای گوناگون معرفی شده است. 2
منبع
1. سوره شعراء، آیه ۱۸۳.
2. نک: _شیخ آقا بزرگ طهرانى_، محمدرضا حكیمى، ص2۴.
#### _الغدیر_ حاصل غیرت دینی
علامهامینی شنیده بود كه مخالفان شیعه میگویند: «حدیث غدیری که شیعیان میگویند، سند ندارد. ایشان در مدت 40 سال از 360 عالم اهلسنت سند غدیر را آورده است که در ۱۱ جلد تنظیم شده است. علامهامینی حدیث غدیر را یقینآورترین و متواترترین حدیث منقول از پیامبر صلی الله علیه و اله میداند. وی بدین منظور، سند حدیث را از صحابه و تابعان تا علمای قرن چهاردهم قمری با تکیه بر منابع اهلسنت ذکر میکند. ایشان برای نوشتن این کتاب، به کتابخانههای کشورهای مختلف ازجمله هند، مصر و سوریه سفر کرده است. ایشان میفرماید: «برای نوشتن این کتاب، 10 هزار کتاب را از باء بسمالله تا تاء تمت خوانده ام و به بیش از ۱۰۰هزار کتاب مراجعه مکرر کردهام». هزاران نفر در همان زمان، با خواندن این کتاب شیعه شدهاند.1
منبع
1. _قدح نوش،_ محمد لک علیآبادی، ص29.
#### بیغیرتی شاه
در مقابلِ غیرت بالای مراجع و بزرگان، بسیاری از پادشاهان ایران، خصوصاً خاندان پهلوی، فاقد كوچكترین حد غیرت، مخصوصاً غیرت دینی بودند.
بههنگام برگزاری جشن هنر شیراز در سال ۱۳۵۶، نمایشهای بسیار شرمآوری انجام شد. بعدها آنتونی پارسونز سفیر وقت انگلیس در ایران گفته بود: «من بهخاطر دارم این موضوع را با شاه در میان گذاشتم و به او گفتم: «اگر چنین نمایشی، بهطور مثال در شهر منچستر انگلستان اجرا میشد، کارگردانان و هنرپیشگان جان سالم به در نمیبردند». شاه فقط خندیده بود!1
منبع
1. _خاطرات آیتالله طاهری خرم آبادی،_ ص۱۰۶.
#### غیرت دینی در برخورد با رئیس ساواک
رئیس ساواک به دیدن آیتالله قاضی طباطبایی آمده بود. مسئولین همه نشسته بودند. یکی از آنها گفت: «اعلیحضرت به روحانیت خیلی علاقهمند است، فقط یک سید یاغیای هست که قیام کرده [منظورش امامخمینی رحمه الله علیه بود.] تا آیتالله قاضی این جمله را میشنوند، بلند میشوند و میخواستند صندلی را بهسمت او پرت کنند.1
اینکه انسان نتواند ببیند به مرجع تقلید و مقدسات توهین میشود، همان غیرت دینی است.
منبع
1. _سایهٔ طوبا؛ نگاهی به زندگی شهید مهراب آیتالله قاضی طباطبایی_، سعید لواسانی، ص50.
#### عکسالعملی در برابر توهین به حضرت زهرا علیها السلام
یکی از فیلمسازان تعریف میکرد:
احتمالا زمستان سال 68 بود که در تالار اندیشه فیلمی را نمایش دادند که اجازهٔ اکران از وزارت ارشاد نگرفته بود. سالن پر بود از هنرمندان، فیلمسازان، نویسندگان و... . در جایی از فیلم، آگاهانه یا ناآگاهانه، به حضرت زهرا علیها السلام بیادبی میشد. من این را فهمیدم. لابد دیگران هم همینطور؛ ولی همه لال شدیم و دم بر نیاوردیم. با جهانبینی روشنفکری خودمان قضیه را حل کردیم. طرف هنرمند بزرگی است و حتماً منظوری دارد و انتقادی است بر فرهنگ مردم؛ اما یک نفر نتوانست ساکت بنشیند و داد زد: «خدا لعنتت کند! چرا داری توهین میکنی؟!» همهٔ سرها به سویش برگشت. در ردیفهای وسط آقایی بود چهلوچندساله با سیمایی بسیار جذاب و نورانی. کلاهی مشکی بر سرش بود. اورکتی سبز بر تنش. از بغل دستیام سعید رنجبر پرسیدم: «آقا را میشناسی؟» گفت: «سیدمرتضی آوینی است».1
غیرت یک ارزش است؛ از غیرت به ناموس گرفته تا غیرت دینی. حضرت علی علیه السلام دراینباره میفرمایند: «غَیرَةُ المُؤمِنِ بِاللّه سُبحانَهُ»2
(غیرت مؤمن بهخاطر خداست).
منبع
1. _افلاکیان زمین_، ج1۴ (سیدمرتضی آوینی)، _محمدحسین عباسی ولدی،_ ص12 .
2. _تصنیف غررالحکم و دررالکلم،_ عبدالواحد تمیمى آمدی، ص91، حدیث 1۵۶3.
#### شهید غیرت
طلبۀ شهید، علی خلیلی كه در راه غیرت دینی به شهادت رسید، الگوی غیرت برای همۀ ماست. این شهید بزرگوار قبل از نائلشدن به درجۀ رفیع شهادت، دربارۀ درگیری خود با اشراری که سال 90 قصد تجاوز به دو خانم را داشتند، میگوید:
...دیدیم که پنج الی شش نفر دارند دو تا خانم را اذیت میکنند. شرح ماجرا یادم نیست. بچهها میگویند که داشتند بهزور سوار ماشینشان میکردند که ما رسیدیم. بچههای همراه من، کوچک بودند. آن موقع سوم راهنمایی بودند. آنها ایستادند و من از موتور پیاده شدم و رفتم به آنها تذکر دادم؛ ولی گلاویز شدیم. آن دو سه نفر که همراه من بودند هم کتک خوردند. دراینحین یک چاقو، نمیدانم از پشت بود یا از جلو، نثار ما شد. من همانجا افتادم. چاقو در ناحیۀ گردن و نزدیک شاهرگم خورد. من همانجا افتادم. آنهایی که چاقو زده بودند، همگی فرار کردند. یکی از این دانشآموزهایی که همراه من بود، موتورسواری بلد بود و دنبال آنها رفت. شمارۀ پلاک آنها را برداشت. من حدود نیمساعتی در خیابان افتاده بودم. بعد از نیمساعت، دو نفر از بچههای شمال شهر داشتند از آنجا رد میشدند. ما را دیدند و سوار کردند و به اورژانس فلکۀ سوم تهرانپارس بردند... .
بالاخره علی خلیلی بعد از حدود سهسالونیم در ۳فروردین۱۳۹۴ بر اثر جراحات وارده در آن حادثه، بهشهادت رسید و به همۀ انسانها غیرت دینی را عملاً نشان داد.1
خلیلی و خلیلیها شهید میشوند اما نمیگذارند دست ناپاكی به ناموس شیعه دراز شود.
منبع
1. بهنقل از خبرگزاری فارس، تاریخ درج خبر: 4 فروردین 1393، شمارهٔ:13930104000239.
#### بوكسور با غیرت
از دیگر انسانهای با غیرت، میتوان از محمدعلی كلی، قهرمان مسلمان پرآوازۀ بوكس آمریكا نام برد كه غیرت دینی و تعصب خاص او به اسلام، زبانزد خاص و عام قرار داشت. او نهتنها در رینگ بوکس قهرمان بود؛ بلکه درمیان مردم شخصیتی والاتر از یک قهرمان داشت.
در منطقۀ هالیوود لسآنجلس، خیابانی به اسم «خیابان نامداران» یا «پیادهروی مشاهیر هالیوود» 1 وجود دارد که در کف این خیابان، نام افراد مشهور را برای قدردانی از آنان با رنگ طلایی داخل یک ستارۀ صورتیرنگ مینویسند و مردم و گردشگران هر روز اسم آنها را میبینند. این پیادهرو، یک جاذبۀ توریستی است که بین بولوار هالیوود و خیابان وین قرار دارد. در کف این پیادهرو، نام بیش از 2500 بازیگر، کارگردان، موسیقیدان، تهیهکننده، ورزشکار، گروههای تئاتری و شخصیتهای تخیلی نوشته شده است.
زمانی که به محمدعلی کلی، بوکسور افسانهای و مسلمانشدۀ آمریکایی پیشنهاد دادند که ستارهای نیز برای وی بگذارند تا اسمش در این خیابان ثبت شود و مردم هر روز اسمش را با خط طلایی در داخل یک ستاره ببینند، به انجام این کار راضی نشد!
هالیوودیها از اینکه محمدعلی راضی نشده بود اسمش در این خیابان ثبت شود، خیلی تعجب کرده بودند؛ زیرا این اولین باری بود که شخصی از انجام این کار سر باز زده است و این کار آنقدر بین ستارگان خواهان داشت و دارد که کمیتهای برای انتخاب نامها تشکیل شده است.
زمانی که از او پرسیدند چرا راضی به انجام این کار نشده است، قاطعانه در پاسخ گفت: «اسم من، همان نام پیامبرم محمد صلی الله علیه و اله است و من بههیچوجه حاضر نیستم که به نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله بیاحترامی شود و بر روی زمینی نوشته شود که هر روز مردم بر روی آن پا میگذارند».
بنابراین از جانب هالیوود تصمیم گرفته شد که ستارهای را بر روی دیوار مزین به نام محمدعلی کلی ایجاد كنند. این اولین ستاره ای بود که برای شخصی بر روی دیوار نصب میشد؛ درحالیکه نام دیگر افراد بر روی زمین نقش میبست. 2
آری، شیعیان با الگوگیری از مقتدایشان حسینبنعلی علیه السلام در قله غیرتمندی قرار دارند. آنان از اباعبدالله علیه السلام و یاران باوفایش درس غیرت دینی را آموختهاند. یارانی که بارها و بارها مورد امتحان قرار گرفتند و روسفید بیرون آمدند. امام علیه السلام برای آزمودن آنان در شب عاشورا نور خیمه را کم کرد و بیعت از آنان برداشت و آن دلاوران با خطبههای غراّ بیعت خود را تجدید کردند؛ تا آخرین قطره خون کنار امام خویش ایستادند و در کلاس غیرت و ایمان، بالاترین نمره را گرفتند و رستگار شدند؛ ( طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ ) 3
منبع
1. Hollywood Walk of Fame.
2. بهنقل از خبرگزاری فارس، تاریخ درج خبر: 1۶خردادماه۱۳9۵.
3. پاكیزهترین [زندگى] نصیبشان است؛ و بهترین سرانجامها. سوره رعد، آیه 29.