یکی از ساکنین سنیمذهب سامرا که از میرزای شیرازی رنجشی در دل داشت و به علل نامعلومی به آن رادمرد تاریخ، کینه میورزید، در یک فرصت مناسب میرزامحمد شیرازی فرزند ارشد میرزای شیرازی را مجروح ساخته و او در اثر ضربات وارده درگذشت. میرزای شیرازی در آن واقعه سکوت کرده و کمترین واکنشی نشان نداد.
دشمنان مسلمانان و عوامل خارجی آنان که برای ایجاد اختلاف میان گروههای مسلمان لحظهشماری کرده و از هر فرصتی سود میبردند، خواستند از این حادثه به نفع خویش بهرهبرداری کرده و فتنهای ایجاد نمایند. آنان به سامرا رفته و خواستار دستورات میرزای بزرگ در رابطه با قتل فرزندشان شدند. آن بزرگوار با دوراندیشی خاصی انگیزه آنان را از این مسئله فهمیده و با کمال قاطعیت به آنان فرمود: میخواهم خوب بفهمید که شما حق ندارید در هیچیک از امور مربوط به ما مسلمانان و سرزمینهای ما مداخله کنید. این یک قضیه ساده است که میان دو برادر اتفاق افتاده است.
هنگامی که این ماجرا در استانبول به خلیفه سنیمذهب عثمانی رسید، از موضع هوشمندانه مرجع شیعیان شادمان گشته و به والی بغداد دستور داد که شخصاً به حضور میرزا رسیده و ضمن تشکر بهخاطر بزرگواری و دوراندیشی وی، از وقوع این حادثه عذرخواهی و از میرزای شیرازی دلجویی نماید.1
منبع
1. گزيده سيماى فرزانگان، ص 246 ( بهنقل از شيخ آقابزرگ)، ص 28.